تبليغاتX
منحصر به فرد




























Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


منحصر به فرد

 

 

نوشته شده در Mon 26 Oct 2009ساعت 10:59 AM توسط مهندس پورکرمی!!!| |

عاشق شدن.... !

آخرین امتحانت رو پاس کنی...

بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی هزار تا نامه داری.

به رخت خواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی.

از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه هم می تونی بخوابی.

آنقدر بخندی که دلت درد بگیره.

برای مسافرت به یه جای فوق العاده بری.

به آهنگ مورده علاقت از رادیو گوش بدی.

از حموم که اومدی بیرون ببینی حولت گرمه!

کسی که معمولا زیاد نمی بینیش ولی دلت می خواد ببینیش بهت تلفن کنه.

توی شلواری که تو ساله گذشته ازش استفاده نمی کردی پول پدا کنی.!

برای خودت تو آیینه شکلک در بیاری وبهش بخندی.

تلفن نیمه شب داشته باشی که ساعت ها طول بکشه.

بدون دلیل بخندی .

به طور تصادفی بشنوی که یک نفر داره از تو تعریف می کنه.

آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یادت می یاره.

عضو یک تیم باشی.

از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی.

دوستای جدید پیدا کنی.

وقتی"اونو"می بینی دلت هری بریزه پایین.

لحظات خوبی رو با دوستانت سپری کنی.

کسانی رو که دوسشون داری خوش حال ببینی.

یه دوست قدیمی رو دوباره ببینی وببینی که فرقی نکرده.

عصر که شد کنار ساحل قدم بزنی.

یکی رو داشته باشی که بدونی دوست داره.

یادت بیاد که دوستای احمقت چه کارای احمقانه ای کردند وبخندی وبخندی و.......باز هم بخندی.

اینها بهترین لحظه های زندگی هستند....قدرشون رو بدونیم...

نوشته شده در Mon 28 Sep 2009ساعت 10:8 AM توسط مهندس پورکرمی!!!| |

جهانی باش وجهانی فکر کن!راز جهانی شدن گذشت از روزمره گی هاست...

گذشتن از بیهوده ها وچیز های بی ارزش است واندیشیدن به افق های تازه.

راز جهانی شدن در این است که تو دنیایت را بزرگتر کنی.........جهانی شدن یعنی تو......

انسانی هستی فراتر از شغل و مقامت...

فراتر از آدرس خانه ومیزان دارایی هایت.

دنیا به خانه تو وهمسایه دیوار به دیوارت خلاصه نمی شود...

دنیا بزرگتر وفراتر از این است که تا کنون می اندیشیدی.

جهانی شدن را آغاز کن تا از پوچ نگری ها رها شوی!جهانی شدن یعنی تو که تنها نیستی.یعنی تو که به جهان هستی متصلی!

یعنی سلول های بدن توبا همه جهان در ارتباط است!

به ستاره ها نگاه کن!وبزرگ بیاندیش!بگذارتا افکارت رشد کند.

اجازه نده انسان های حقیر وناچیز تو رابه سوی خشم بکشانند....ناچیز ها را رها کن وبزرگ شو.

جهانی شو!

آنگاه دیگر از غیبت وبدگویی لذت نمی بری!

هرگز حسادت نمی کنی...هیچ گاه کینه ای به دل نمیگیری!

هیچ گاه در زندگی خصوصی مردم تجسس نمی کنی...

جهانی شو...

تا برای یک لقمه نان بیشتر سر کسی کلاه نگذاری!

جهانی شو...

تا بدون هیچ چشم داشتی به همه موجودات زنده کمک کنی...

جهانی شو...

تا از یک بعدی بودن خارج شوی!

آنگاه در همه لحظات زندگی ات خدا را لمس می کنی....

نوشته شده در Sun 6 Sep 2009ساعت 12:13 PM توسط مهندس پورکرمی!!!| |

من مرده این اجراهای بی سرو صدام که همیشه از صدقه سره دوستان آخرین نفر مطلع شده وباید به طرز عجیبی خودم رو به محل اجرا برسونم...

تشکر خیلی خیلی خیلی خاص از برادر گرام...

که با سخاوت تمام وجدا از تمام غل و غش های خواهر برادرانه این جور مواقع به دادم می رسه...

وطی الارض وار و نا باورانه به محل اجرا می رسونه....

لازم به ذکر است که این یکی از شاخصه های منحصر به فرد  بودن خانواده ی ماست....

دکمه های نبسته مانتو...شلواره بدون کمربند...جوراب نپوشیده... کفش به حالت قیصری...گرفتن لباس های اجرا به صورت بقچه...

وصف حالت ظاهری من در تلاش رسیدن به اجرا....

خلاصه .....

طبق معمول گروه چریکی حنانه مشغول به کار شدو

با سرعتی بالا تر از سرعت نور مشغول به پوشیدن لباس.....در فضایی کاملا پوشیده وبا تصور اینکه ۸ نظر حلاله...!!

اعتماد به نفس واهی استاد با لباس هایی که بی رحمانه چروک بود !!!

گروه به اصطلاح ۳۰ نفره که امشب با آقای فیروزی وآقای دکتر... حسن آقا بغال سر کوچه...صنف الافانه اشراق....به ۱۰ نفر رسید...

که طبق توافقی با دوستان تصمیم به خواندن تواشیح وجا زدن خودمون به جای خواهران لیلته القدر کردیم....

فضای کاملا حرفای وصدایی که به صورت دالبی از گوشه کناره فر هنگ سرا به گوش می رسید....

بازم خلاصه .....

اس ام اس های خون بار وتهدید باره دکی که چرا دیر متوجه شده...

و....

گردهمایی با رفقا در طبیعتی که اگر سگ را با لانچیکو بزنی اون موقع شب اونجا نمی موند....

دیدار کوتاه دوستان...ودیدن مجدد تمامی دوستان در روز ا شنبه....

به امید حق....

نوشته شده در Fri 28 Aug 2009ساعت 2:14 AM توسط مهندس پورکرمی!!!| |

سلام بهترینم .....

خوش حالم از اینکه نصیبم شده یک ماه روزه داری یک ماه بندگی ....

یک ماه انسان شدن.....

خودت می دونی که چه قدر دارم عشق می کنم با این ماهت...

وبا همون لطف و محبتی که بهم داری روزه داری می کنم و...اگه لایق باشم یه ذره بگی نگی بندگی.....

می دونم که به خاطره دیروز ازم نا راحتی....

ببخش من وبه همون بزرگیت ستار العیوب....

شنیدم که گفت:"از روزه سوم ماه مبارک جوونه می زنه گندم بهشتی تودل مومنا....."

آخ که نمی دونی....

دیوونه شدم.....عشق کردم.... جون گرفتم....

با این یه جمله....

کمک کن به موقع بهش آب بدم....!

این صدای یه بنده گنا کاره......

ترخدا نگو که قطع ووصل میشه.....

گفتنیا زیاده ......

ولی بدون ...که.....

                      "نمی دمش این ماه وبه کسی"     

نوشته شده در Tue 25 Aug 2009ساعت 3:27 PM توسط مهندس پورکرمی!!!| |

ان الله مع الصابرین...........

خدایا .........

تو چه قدر بزرگی با اتفاقاتی که هر لحظه داره دورو برم می یفته.......

سایه قدرت وبزرگی تو رو بیشتر حس میکنم........

من چی می گم.........

یه بنده بی خبر....گناه کار ...........

قربونت برم خدا..........

می چرخونی ومی چرخونی...می چرخونی............

هر کسی رو می زاری سر جای خودش .......

جایی که باید باشه .....جایی که تو خواستی باشه.........

آره ...

همون جایی که همین شبه قدر پارسال.....

برای یه آغوش ...یه تکیه گاه....یه حافظ...

رقم زدی.........

حرفه مامانه یکی از دوستان سه روزه که داره تو گوشم مدام تکرار می شه....."فرانک جان خدا رو شکر کن"

...............!!!!!!!!!!!این یعنی تهش ..........ملتفتی؟؟؟؟.....

خدا جون چی بنویسم که این دله لا مذهب آروم بگیره.........

بهترینم من بازم دعا میکنم...............

تو خودت گفتی که...

"اگر گم کرده ای ای دل کلید استجابت را ...

بیا یک لحظه با ما باش محیا کردنش بامن....

بیا با گوشه ی اشکی که من هستم خریدارش....

کلید حرف را بگشا استجابت کردنش بامن...."

"دوست عزیزم.............

فرانک خوبم...............

فقط خدا می دونه که چه قدر برات ناراحتم...........

هر لحظه که چهره زیبا و بی گناهت وقتی آروم آروم اشک می ریختی و.....

نگاهه پر از خواهش و سوال بی جوابتو به آسمون می کردی........

می خواستم بمیرم و نبینم  ونباشم که ...

که دوستم ........

این صحنه های سنگین....

صحنه های لعنتی که برای همیشه رفت و تو هارده زندگیت ثبت شدو....

با هیچ فن لا کدرداری نمی شه.... نمی تونیم از ذهنت پاک کنیم..........

گل من...........

زنده باش ......

راه تو روصدا می زنه............

خدا هنوز داره از اون بالا به تو نگاه میکنه.......

هنوز مراقبا برگر و نگرفتن........

بلند نشو امتحان هنوز تموم نشده.............!!!

کاش وقتی که به قامته عزیزه سفر کردت نگاه می کردی نمی گفتی.............

نمیگفتی که............

"بابک اگه بدونی چه قدر دوست دارم.............!!!"

وای................

وای خدا.............

چرا آروم نمیشم..............

تو بگو چی بنویسم.....................؟؟؟؟!!!

"در ابتدا تو بودی.............در انتها تو ماندی......

 

 

 

نوشته شده در Sat 22 Aug 2009ساعت 11:36 AM توسط مهندس پورکرمی!!!| |

شک نکن

به عشق شک نکن وقتی هنوز رویاهایت طعم عسل می دهد.....!

وکابوس هایت پر از صدای کلاغ است!!!

شک نکن که رویا وکابوس تصویری از خود تواند....

 که هر روز صبح عسل را با قار قار کلاغ....

سرو می کنی...!!!!!!!!

ونمی دانی چرا در تمام روز دلت گرفته است...

به عشق شک نکن...

به خودت شک کن که اگر کلاغ ها قا قار نکنند...

طعم شیرین عسل را احساس نمی کنی.....!

نوشته شده در Mon 3 Aug 2009ساعت 10:36 AM توسط مهندس پورکرمی!!!| |

اینشتین در ایوان خانه اش ایستاده..

وبه چشمان قشنگ تو فکر می کند...

که پای دار...

قالی می بافی.......!

وترانه ای می خوانی شیرازی

اینشتین .....

عاشق تو بود...

وقتی..........

وقتی صدایت شبیه رعد وبرق می شد........

او از عشق تو معروف شد....

نه از فیزیک.........!!!

                                                                          "عمید صادقی نصب"   

نوشته شده در Tue 21 Jul 2009ساعت 12:15 PM توسط مهندس پورکرمی!!!| |

یادمه گفتن...گفتیم وفکر نمی کنم خواهند گفت که اگر کسی رو از کاری منع کردن اون رو دیگه انجام نمی ده........

در عصر جاهلیت بزرگان وعالمان "امر به معروف ونهی از منکر" میکردن...

در عصر حاضر وجاهل تر از آن موقع همه..............

آدم ها خوبند.......

.....اگر...........

بزارند که خوب بمانیم.....

همدیگر را می آزاراریم با اینکه می دانیم چرا.....!!!

آدم ها قدرت تفکر دارند....

آدم ها قدرت تدبر دارند.......

آدم ها اختیار دارند..................

آدم ها اراده دارند..............

بعضی حرفا رو نمی شه زد................

ولی..................

" اگر بخواهیم که همه سر از راز مشکلات ودرون ما  بیاورند".............

آشکا را در بوق وکرنا فریاد می زنیم..........

نیاز به واسطه نیست.............!!!

اکبر عبدی با تمام خنگیش تو فیلم اخراجی ها یه حرفه قشنگی زد"اینا تو خط فکری ما نیستن"

منم همین جا بهتون می گم "هیچ کس تو خط فکری کس دیگه نیست ونمی تونه باشه....و نمی تونیم انقدر راحت در مورد مسائل هم نظر بدیم..........

حرف آخر...........

گاهی اوقات حرمت حرف ها به نگفتن است.............

"فهم وادراک نشانه ایمان وسکوت علامت بردباریست"   

                                                                      "امام علی (ع)"

نوشته شده در Sat 18 Jul 2009ساعت 9:44 AM توسط مهندس پورکرمی!!!| |

بنشینیم وبیندیشیم!

این همه با هم بیگانه

این همه دوری وبیزاری

به کجا آیا خواهیم رسید به آخر؟

وچه خواهد آمد بر سر ما با این دل های پراکنده؟

جنگلی بودیم

شاخه در شاخه همه آغوش

ریشه در ریشه هم پیوند

وینک...انبوه درختانی تنهاییم.

نوشته شده در Mon 13 Jul 2009ساعت 12:12 PM توسط مهندس پورکرمی!!!| |


Design By : Night Skin